مطالب مرتبط



ساک تبلیغاتی  <<  برند شما در دست همگان می ماند  >>

مجموعه پارس پاکت تولید کننده ساکهای خرید پارچه ای در رنگ ها و سایز های مختلف با قابلیت چاپ نام تجاری مورد نظر شما خواستار ارائه هر چه بهتر نام تجاری شما ، در صنعت امروز می باشد . محصولات این شرکت به سبب طول عمر بالا و قیمت مناسب و غیر قابل مقایسه با سایر محصولات مشابه ، تبلیغی متفاوت را برای ماندگاری برند شما در بین عموم مردم ایجاد می کند .

 

انواع هدایای تبلیغاتی تولید این شرکت : ساک دستی ( خرید ) ، پیشبند تبلیغاتی ، لباس کار ، زیر انداز تبلیغاتی می باشد .

جهت دیدن نمونه ها و کسب اطلاعات بیشتر به سایت هدایای تبلیغاتی مراجعه  نمایید .

مجموعه تصاویر دکوراسیون داخلی

دکوراسیون منزل

علاوه بر اطلاعاتی که در این بخش از سایت مشاهده می فرمایید . ما کالکشنی از تصاویر دکوراسیون داخلی ( به ویژه منازل ) را بر روی دو عدد DVD مهیا کرده ایم که برخی از تصاویر این کالکشن در مطالب سایت نیز انتشار یافته اند

توضیحات مربوط به این کالکشن :

بزرگترین مجموعه عکسهای معماری داخلی شامل

- تصاویر زیبایی با کیفیت بالا از گچبری و نور مخفی در سقف

- صدها تصویر از صنایع چوبی لوازم خانه مثل کمد ، صندلی ، مبلمان ، میز

- صدها تصویر کاغذ دیواری

- معمار ی و طراحی داخلی مکانهای پزشکی ، اتاق پذیرش و اتاق انتظار ، بیمارستان و مطب ها همچنین مراکز آموزشی ، کتابخانه ها ، غرفه های فروشگاهی

معرفی آثار معماران آمریکایی در پروژه های ارایه شده توسط آنها برای دفاتر کار منازل مسکونی ، رستوران ها و استادیو ها
- تصاویر و پلان های منازل مسکونی : اتاق خواب ، نشیمن ، حمام و دستشویی، اتاق کودکان ، استخر ، جکوزی

- تصاویری بسیار زیبا از نور پردازی های طبیعی و همچنین چراغ های رنگی در منازل و مکانهای عمومی

- طراحی های زیبای مکانهای عمومی ، ادارات ، دانشگاهها ، سالن های همایش و مراکز بزرگ و کوچک خرید

- طرح هایی زیبا از مبلمان اداری ، پارتیشن بندی ها و میزهای کامپیوتری

- به همراه کالکشنی از آبجکتهای معماری سه بعدی

پرداخت وجه بعد از تحويل

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 حکایت اول :

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.
ديگري گفت: موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .
وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم !
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند...
مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند .

 

 حکایت دوم :


رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد .پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه : براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست .

 

حکایت  سوم :


مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود .مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم .
مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟
مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني
زائوچي در مورد اين داستان مي گويد : خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند .

 

 حکایت چهارم :


مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند .زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است .او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است همان پول گلدان ساده را مي گيري؟
فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است .

 

 حکایت پنجم :


در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟
سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا
تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است !
تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟
سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است .
تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند .
مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم

نظرات   

 
سمیرا
+1 #1 سمیرا 1390-05-14 12:20
عالی بود برای من که خیلی آموزنده بود.ممنون
 

اضافه کردن نظر

توجه کنید : نظرات جدید شما پس از تایید مدیریت در بالای نظرات قبلی نمایش داده میشوند.