مطالب مرتبط

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 شعر عرفانی سلوک

 


کلید واژه ها : شعر عرفانی ، شعر و عرفان ، اشعار عرفانی

شعر عرفانی

اين طرف مشتی صدف ، آنجا كمی گل ريخته است

موج ، ماهی های عاشق را به ساحل ريخته

بعد از اين در جام ما تصوير ابر تيره ای است

بعد از اين در جام دريا ، ماه كامل ريخته است

مرگ حق دارد كه از ما روی برگردانده است

زندگی در كام ما مرگ هلاهل ريخته

هر چه دام افكندم ، آهوها گريزان تر شدند

حال ، صدها دام ديگر در مقابل ريخته

هيچ راهی جز به دام افتادن صياد نيست

هر كجا پا می گذارم دامنی دل ريخته

عارفی از نيمه راه تحير بازگشت

گفت : خون عاشقان منزل به منزل ريخته

 

نظرات   

 
آرمان همدانی تویسرکا
0 #33 آرمان همدانی تویسرکا 1391-12-28 18:39
سلام
و درود بر دغدغه های نابتان
قلمتان روان وروانتان شادمان
سالی پر از عطر خداوند برایتان آرزومندم
 
 
nilo
0 #32 nilo 1391-10-12 07:46
اي نــــســـخــه اســرار الهـي که تويي
وي آيــنـــه جـمــال شـاهــي کــه تــويـي
بـيـرون ز تو نيست آن چه در عــالم هست
از خود بطلب هر آن چـه خـواهي که تـويي
 
 
آرمان تویسرکانی
+1 #31 آرمان تویسرکانی 1391-09-15 06:49
سلام خدا قوت -از اینکه در این موضوع دیده رنجانی وقلم فرسایی دارید خوشحالم وتبریک میگم ودو بیت از اشعارم رو تقدیم میکنم{ای جهان از نام تو پیدا شده ای که برخود عاشق وشیدا شده
ای که هر کس بی تو شد رسوا شده هرکه شد با تو به تو تنها شده
اگه دوسداشتید سری به وب ما بزنید از دیدن نظرات شما خوشحال میشم
 
 
در حسرت دانشتن
+2 #30 در حسرت دانشتن 1391-01-21 16:09
بسم اله الرحمن الرحیم
تنها راه رسیدن به خدا پیروی از اوست. چگونه می شود بدون او به او رسید. چگونه می شود بدون پیروی از بهترین بندگان او به او رسید. حال آنکه ما نمی خواهیم به او برسیم بلکه می خواهیم حال و هوای خدایی داشته باشیم! معلوم نیست چه خدایی؟ با یک نگاه در زندگی خودمان می بینیم که ما به دنبال بندگی نیستم بلکه به دنبال حال و هوایی هستیم که به ما دست دهد و لذتی ببریم همین ! کاش ...
 
 
علی
+2 #29 علی 1390-08-04 12:40
سلام.
خوب بود.
اگه یه سری هم به من بزنی خوشحال میشم.
http://theosophicalpoem.blogfa.com
 
 
رضا جعفری
+1 #28 رضا جعفری 1390-07-05 12:15
از دوستان عزیزم می خوام برام شعر عالی برای دف بگن تشکر
 
 
رضا جعفری
0 #27 رضا جعفری 1390-07-05 12:13
از دوستان خواهش میکنم زود زود بیان به سایت تشکر
 
 
ماتسویی
-2 #26 ماتسویی 1390-05-10 05:03
جواب پیام گذار شماره7:
غلط کردی بیشعور تر از بیشعور! مگه به زبون میشه رسید به : عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست! رنجها کشیدند اولیاء خدا در دین خدا.اگه عرفان بدون خدا انجام می شه، پس شما به چی عارف می شید؟ لابد به ابلیس و با عرفان کابالا!
 
 
mehdi
0 #25 mehdi 1390-05-09 04:33
سلام
شعرتون معرکه ست
با اجازه یه کپی ازش برداشتم
حلال کنید
ممنون
 
 
فروغ
+1 #24 فروغ 1390-04-17 18:12
عرفان یعنی:
بشنو از نی چون حکایت می کند
وز جدایی ها شکایت می کند
از نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
 
 
رضاجعفری
0 #23 رضاجعفری 1390-04-17 13:17
امان از دست عشق به خدا به مولا قسم داغونم کرد
 
 
سید جلال
0 #22 سید جلال 1390-02-11 11:24
خوب بود تلاش کن دفعه بعد حتما بیشتر دقت کن
 
 
نجمه
+1 #21 نجمه 1390-01-19 19:39
سلام دوست عزیز اشعارتون برام جالب بود
اچند تایی رو دوست داشتم اما دلم نیومد کپی کنم تو دفترم با خودکار یادداشت کردم
حلالم کنید
خوب دیگه باید برم
راستی خوشحال میشم به وبلاگ منم یه سری بزنید
ممنون و خدانگهدار
 
 
صفا
0 #20 صفا 1390-01-16 07:57
یعنی عشق شکست نفس
 
 
محسن
0 #19 محسن 1390-01-02 12:07
عاشقی چون شاعری باشد چه باک
سیم و زر باشد چو باشد زیر خاک
*** *** *** ***
نغمه های پر شرر دارد دلم
زانکه از فریادرس من غافلم

**
 
 
محسن چلمبری
+1 #18 محسن چلمبری 1390-01-02 12:03
آهای آدم ها!

می پرم از سر پرچین خیال
می روم تا به فرا سوی محال
نه به قانون بشر
نه به قانون بقا
اعتنایی نکنم
میروم سمت خدا
دست ها خوشه ی خورشید بچینند از شوق
چشم ها قصه صد ساله چنان (همچنین ) خواهد گفت
شعر تلخی شود ار قصه نگویم از نور
همچنان می پرم از روی قوانین از دور
دشت ها زیر پرم
ماه بالای سرم
ابر تختم شود و
عشق چون تاج سرم
دست ها خالی از اندیشه دور
تا همین نزدیکی
زود بر میگردم
طاقت دوری از دیروز م
طاقت غربت از خویش غریب
نبود درمن مسکین حقیر
مردمی میبینم
یکی از روی تعجب گوید :
مرده انگار دراین خاموشی
دیگری میگوید :
شاید او زنده و خوابش برده
قصه ها میگویند
خوابشان سنگین است
خوابشان رنگین است
من به خوش باوری بودن خویش
در دلم عجب و غروری دارم
فکر بی مقداریست
حرف ها می شنوم
چهره ها مینگرم
چهره دیگری از آدم ها!
آهای آدم ها!
دست تقدیر مرا
سوی یک خانه تار
سوی یک شهرو دیار
با دو صد هلهله اش
با دو صد قهقهه اش
میبرد ، میخواند
میکنم ناله و فریاد ولی
یک نفر نیست در این هول و هراس
دست سردم گیرد
همچنان میگذرم
فرصت ماندن نیست
لحظه ها میگذرند
من همان برکه که در حال سکون
من همان قصه اسرار و جنون
من همان شعر غم انگیز ترم
شعر تلخی که به نیمای عدم
به سپهری ها و
به سکوت غم شب های دگر
آمده ام!
برقی از نور مرا
سوی خود می خواند
همچنان می گذرم !
کمکی آن سو تر
من چه ها میبینم
آتش و غفلت آدم ها را
بازی و خفت آدم ها را
همه سرگرم تهی
همه در فکر وجود
نه در این آتش و دود
همه بی رحم و حسود
جام زهریست که من مینوشم
بودن سرد در این تاریکی
اظطرابی دارم !
باشد اما سر قولم هستم
زود بر میگردم
خیمه خاطره ها پرنور اند
زندگی رنگ جدایی دارد
عشق هم عشق و صفایی دارد
تازه یادم افتاد
کار زشتی کردم !
از سر مرز گمان های خودم
بی گذرنامه عبور ی کردم
جرم سختم این است
تا ابد کنج ملال آور خویش
زنده باید باشم
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
تک و تنها و اسیر
 
 
م. امید
+3 #17 م. امید 1389-12-29 09:44
عارف شدن یعنی دوست خدا شدن انجام واجبات دوری از محرمات یعنی تجلی کردن صفات خدا در وجود خودیعنی تنهاشدن و فقط پیوند با خدا.
 
 
محمد
+2 #16 محمد 1389-12-27 21:19
تنها راه سعادت بشر انجام واجلبات و ترک محرمات است. چهارده معصوم که بالاترین عرفا بودند از همه به انجام تکالیف مقیدتر بودند. در حدیث داریم:
زاهدترین فرد کسی است که محرمات خدا را ترک کند و عابد ترین کسی است که واجلبات خدا را انجام دهد.
 
 
تعریف شعر عرفانی
0 #15 تعریف شعر عرفانی 1389-12-09 20:47
شعر عرفانی: اشعاری که شعرای عارف برای مقاصد عرفانی با زبان رمز و اشاره بصورت خاصی در قالب‌های شعری - بخصوص غزل - ارائه داده‌اند. مانند شعرهای (غزلیات): حافظ و سعدی و مولوی.
 
 
شعر عرفانی
+1 #14 شعر عرفانی 1389-12-09 20:13
نام شعر : ميعاد


در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم

آينه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان بلند وکمان گشاده پل

پرنده ها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرين را

در پرده های که می زنی مکرر کن.

در فراسوی مرزهای تنم

تو را دوست می دارم .

در آن دور دست بعيد

که رسالت اندام ها پايان می پذيرد

و شعله و شور تپش ها و خواهش ها

به تمامی فرو می نشيند

و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد

چنان چون روحی که جسد را در پايان سفر

تا به هجوم کرکس ها پايانش وانهد ...

در فراسوهای عشق

ترا دوست دارم

در فراسوهای پرده و رنگ ...

در فراسوهای پيکرهايمان

با من وعده ديداری بده ....

دوستت دارم

احمد شاملو
 
 
متینه
+2 #13 متینه 1389-11-24 08:22
سلام بیار زیبا بودند و با اجازتون کلی ازشون استفاده کردم
موفق باشید :)
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند

دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت

دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
 
 
بنده
+2 #12 بنده 1389-11-23 20:15
گــــــفت پیغمبــــــر به آواز بلند *** با توکــــــــل زانوی اشـــــــــتر ببند
رمـــز«الکــاسب» حـبیب الله شـــــو ***از توکـــــــل در سبب کــــاهل مشو
در توکل، جهد کسب اولی تر است ***زان که در ضمن محبت مضمر است
گـــــر توکل می کنی در کا.........ر کن *** کشت کــــن، پس تکیه بر جبّار کن
 
 
Guest
0 #11 Guest 1389-11-10 11:54
لطفا كتابهاي عرفاني مفيد معرفي نماييد.
متشكرم
فرهاد
 
 
Guest
0 #10 Guest 1389-11-04 10:35
با سلام از افرادی که به عرفان و معنویت علاقمندند دعوت می کنم از وبلاگ زیر دیدن نمایند:
http://besooyeroshanaee.blogfa.com
لطفاً مقالات را مطالعه فرمائید
 
 
Guest
+1 #9 Guest 1389-10-30 12:03
ساقى حديث سرو و گل و لاله مى رود وين بحث با ثلاثهء غساله مى رود
مى ده كه نوعروس چمن حد حسن يافت كار اين زمان ز صنعت دلاله مى رود
شكر شكن شوند همه طوطيان هند زين قند پارسى كه به بنگاله مى رود
طى مكان ببين و زمان در سلوك شعر كاين طفل يكشبه ره يك ساله مى رود
آن چشم جادوانه ء عابد فريب بين كش كاروان سحر ز دنباله مى رود
خوى كرده مى خرامد و بر عارض سمن از شرم روى او عرق و ژاله مى رود
از ره مرو به عشوه ء دنيا كه اين عجوز مكاره مى نشيند و محتاله مى رود
باد بهار مى وزد از گلستان شاه وز ژاله باده در قدح لاله مى رود
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين
غافل مشو كه كار تو از ناله مى رود
 
 
Guest
0 #8 Guest 1389-10-30 11:55
شعر زیبایی بود ادامه بدهید
 
 
Guest
+1 #7 Guest 1389-10-30 07:39
عرفان هيچ ربطي به انجام واجبات و اون خدايي كه شما ميشناسن نداره اگه تونستي خدا رو توتمام هستي ببيني و با تك تك ذرات وجودت عاشق هستي بشي به اونجايي ميرسي كه به هيچي احتياج نداري حتي ............... ......
 
 
Guest
+1 #6 Guest 1389-10-25 08:33
شيخ محي الدين ابن عربي (شيخ اكبر):
عرفان يعني خدا شدن بشر و بشر شدن خدا
 
 
Guest
0 #5 Guest 1389-09-29 19:47
عارف کیست ؟
 
 
Guest
+3 #4 Guest 1389-09-29 19:39
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی. – اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! – دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی. – و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ بقیه در ادامه مطلب لقمان جواب داد: – اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. – اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه
 
 
Guest
+1 #3 Guest 1389-09-29 19:36
درخواست شعر عرفانی درباره خدا
 
 
Guest
+2 #2 Guest 1389-09-12 02:43
عرفان راهی سخت وطاقت فرسا وعاشقانه است ااگر کسی اهلش باشد دستش را می گیرند.شما برای شروع نیکی ومحبت به دیگران وانجام واجبات شرعی را پی گیری کنید.بعد خود راه بگویدت که چون باید رفت.یاعلی
 
 
Guest
0 #1 Guest 1389-06-31 15:00
من دونبال عرفانم من بد دردی دیدم برهس هین می خوام باعرفان جاشو پر کنم اگه میشه کمکم کنن !!وگرن میمیرم
 

اضافه کردن نظر

توجه کنید : نظرات جدید شما پس از تایید مدیریت در بالای نظرات قبلی نمایش داده میشوند.

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

جهت کسب اطلاعات بیشتر بر روی بنر کلیک کنید

تبلیغ شما