گفتگوی آنلاین با بخش پشتیبانی

مطالب مرتبط

آمار سایت

   
شعری طولانی و طنز  چاپ 
امتیاز: / 9
بدعالی 

چون دید پدر به حالفرزند
 
آهی بزد و عمامهبفکند
نالید چو مرغ صبحگاهی
 
روزش چو شبی شد ازسیاهی
گفت ای ورق شکنج دیده
 
چون دفتر گل ورقدریده
ای شیفته چند بیقراری
 
وی سوخته چند خامکاری
چشم که رسید در جمالت
 
نفرین که داد گوشمالت
خون که گرفت گردنت را
 
خار که خلید دامنت را
از کار شدی چه کارتافتاد
 
در دیده کدام خارتافتاد
شوریده بود نه چون توبدبخت
 
سختیش رسد نه این چنینسخت
مانده نشدی ز غمکشیدن؟
 
وز طعنه دشمنان شنیدن
دل سیر نگستی ازملامت؟
 
زنده نشدی بدینقیامت؟
بس کن هوسی که پیشبردی
 
کاب من و سنگ خویشبردی
در خرگه کار خردهکاری
 
عیبی است بزرگبی‌قراری
عیب ارچه درون پوستبهتر
 
آیینه دوست دوست بهتر
آیینه ز روی راستگوئی
 
بنماید عیب تا بشوئی
آیینه ز خوب و زشتپاکست
 
این تعبیه خانه زایخاکست
بنشین وز دل رها کن ایندرد
 
آن به که نکوبی آهنسرد
گیرم که نداری آنصبوری
 
کز دوست کنی به صبردوری
آخر کم از آنکهگاهگاهی
 
آیی و به ما کنینگاهی
هرکس به هوای دل تکیراند
 
وز بهر گریختن تکیماند
بی‌باده کفایتست مستی
 
بی آرزو آرزو پرستی
تو رفته به باد دادهخرمن
 
من مانده چنین به کامدشمن
تا در من و در تو سکه‌ایهست
 
این سکه بد رها کن ازدست
تو رود زنی و من زنمران
 
تو جامه دری و من درمجان
عشق ارز تو آتشیبرافروخت
 
دل سوخت ترا مرا جگرسوخت
نومید مشو ز چارهجستن
 
کز دانه شگفت نیسترستن
کاری که نه زوامیدداری
 
باشد سبب امیدواری
در نومیدی بسی امیداست
 
پایان شب سیه سپیداست
با دولتیان نشین وبرخیز
 
زین بخت گریز پایبگریز
آواره مباد دولت ازدست
 
چون دولت هست کام دلهست
دولت سبب گره گشائیست
 
پیروزه خاتم خدائیست
فتحی که بدو جهانگشادند
 
در دامن دولتش نهادند
گر صبر کنی به صبربی‌شک
 
دولت به تو آید اندکاندک
دریا که چنین فراخرویست
 
پالایش قطرهای جویست
وان کوه بلندکابرناکست
 
جمع آمده ریزه‌هایخاکست
هان تانشوی به صابریسست
 
گوهر به درنگ می‌توانجست
بیرای مشوی که مردبی‌رای
 
بی‌پای بود چو کرمبی‌پای
روباه ز گرگ بهره زانبرد
 
کین رای بزرگ دارد آنخرد
دل را به کسی چه بایدتداد
 
کو ناوردت به سالهایاد
او بی‌تو چو گل تو پای درگل
 
او سنگ دل و تو سنگ بردل
گر با تو حدیث اوبگویند
 
رسوائی کار تو بجویند
زهریست به قهر نفسدادن
 
کژدم زده را کرفسدادن
مشغول شو ای پسر بهکاری
 
تا بگذری از چنینشماری
هندو ز چه مغز پیلخارد؟
 
تا هندوستان به یادنارد
جانی و عزیزتر ز جانی
 
در خانه بمان که خان ومانی
از کوه گرفتنت چهخیزد
 
جز آب که آن ز رویریزد
هم سنگ درین رهست و همچاه
 
می‌دار ز هر دو چشم برراه
مستیز که شحنه در کمیناست
 
زنجیر مبر که آهنیناست
تو طفل رهی و فتنهرهدار
 
شمشیر ببین و سرنگه‌دار
پیش‌آر ز دوستان تنیچند
 
خوش باش به رغم دشمنیچند
مجنون به جواب آنشکرریز
 
بگشاد لب طبرزد انگیز
گفت ای فلک شکوه‌مندی
 
بالاترت از فلک بلندی
شاه دمن و رئیس اطلال
 
روی عرب از تو عنبربنخال
درگاه تو قبله سجودم
 
زنده به وجود تووجودم
خواهم که همیشه زندهمانی
 
خود بی‌تو مبادزندگانی
زین پند خزینه‌ای کهدادی
 
بر سوخته مرهمی نهادی
لیکن چه کنم من سیهروی
 
کافتاده بخودنیم در اینکوی
زین ره که نه برقرارخویشم
 
دانی نه باختیارخویشم
من بسته و بندم آهنیناست
 
تدبیر چه سود قسمتاینست
این بند به خود گشادنتوان
 
واین بار زخود نهادنتوان
تنها نه منم ستمرسیده
 
کودیده که صد چو منندیده
سایه نه به خود فتاد درچاه
 
بر اوج به خویشتن نشدماه
از پیکر پیل تا پرمور
 
کس نیست که نیست بر وی اینزور
سنگ از دل تنگ منبکاهد
 
دلتنگی خویشتن کهخواهد
بخت بد من مرا بجوید
 
بدبختی را زخود کهشوید
گر دست رسی بدی در اینراه
 
من بودمی آفتاب یاماه
چون کار به اختیار مانیست
 
به کردن کار کار مانیست
خوشدل نزیم من بلاکش
 
وان کیست که دارد او دلخوش
چون برق ز خنده لبببندم
 
ترسم که بسوزم اربخندم
گویند مرا چرا نخندی
 
گریه است نشاندردمندی
ترسم چو نشاط خندهخیزد
 
سوز از دهنم برونگریزد

 
نظر
افزدون جدیدجستجو
نوشتن نظر
نام:
وب سایت:
عنوان
Security Image
لطفا متن روی عکس را وارد کنید.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >
 
 
 

 

صفحه اول   ||   دانلود سنتر     ||  انجمن های تخصصی   ||   فروشگاه آنلاین   ||    سفارش تبلیغ  درسایت   ||   تماس با ما

 

 Email : Info [atsign] AriaClick.com    Tel : +98 (937) 7836767

CopyRight 2010 Ariaclick.com , All Rights Reserved

 Powered By Mitra CMS - Mitra is Free Software released under the GNU/GPL License.