|
نازنين يگانه من
نگاهت را از من بر مگير كه بي آن
تنهاترينم
و كلامت را از من دريغ مدار كه
سكوت تو ، لحظه هايم را از هم مي درد
و لبخندت را از من پنهان نكن
كه خنده ات شكوفه هاي عشقم را به ثمر مي رساند
گامهايت را استوار ساز و شانه هايت را تكيه گاهم كن
كه بي تو پر مي شوم از تمام خزانهاي نيامده .

دریاب مرا دریا
ي بر سر بالينم ، افسانه سرا دريا !
افسانه عمري تو ، باري به سرآ دريا
اي اشك شبانگاهت ، آئينه صد اندوه
وي ناله شبگيرت ، آهنگ عزا دريا
با كوكبه خورشيد ، در پاي تو مي ميرم
بر دار به بالينم ، دستي به دعا دريا !
امواج تو ، نعشم را افكنده درين ساحل
درياب مرا ، دريا ، درياب مرا ، دريا
زآن گمشدگان آخر با من سخني سر كن
تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا
چون من همه آشوبي ، در فتنه اين توفان
اي هستي ما يكسر آشوب و بلا دريا !
با زمزمه باران در پيش تو مي گريم
چون جنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا
تنهايي و تاريكي آغاز كدورت هاست
خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا
بردار ببر دريا ، اين پيكر بي جان را
بر سينه گردابي بسپار و بيا دريا
تو ، مادر بي خوابي ، من كودك بي آرام
لالائي خود سر كن از بهر خدا دريا
دور از جنس و خاكم كن ، موجي زن و پاكم كن
وين قصه مگو با كس ، كي بود و كجا ؟ دريا !
|